حس من - حس تو

ارامش ! پس تو کجایی ؟؟؟؟

ساعت ۲.۳۰ شب

شنبه ۲۲ تیر

خدای من هیچ حواست هست ؟

صدای هق هق گریه های من از همان گلویی می اید که تو از رگش به من نزدیکتری .  .  .

امشبم مثل اون شباس که خواب از سرم پریده . نمیدونم مشکل چیه و اصلا از کجا میاد . فقط میدونم خیلی تنهام 

دلم به چی خوش باشه؟ دیگه هیچی واسم خنده دار نیست . دیگه از همه چی میترسم

دنیا رو تمام  پوچ و بی ارزش میبینم.از این دنیا متنفرم . این دنیا خوشیهاش خیلی کمتر از غماشه

نه اهل جنس مخالفم نه اهل گشت و گذار هرشبه.نه زیاد دوستی واسم مونده

فقط دودستی خانوادمو نگه میدارم که اگه یکیشون برن میخوام دنیا نباشه 

خواستم همیشه مثل ادمای بزرگ فکر کنم  مثل اونا با همه رفتار کنم   هیچکسو ازرده نکنم .پس این حال الان من جواب چه جرمی از منه

 

به نظر شما مشکل منم یا همه همینجوری زندگی میکنن؟ من افسرده ام یا دنیا هیچ نقطه ی عطفی نداره؟

 

 

نوشته شده در شنبه بیست و دوم تیر 1392ساعت 2:53 توسط فرزانه| |


من در دنیا تنها هستم

و با این حال نه به اندازه ای تنها که هر ساعت را خدایی کنم

من در دنیا کوچک هستم

و با این حال نه به اندازه ای کوچک که برای تو فقط یک شی باشم

من ارزویم را میخواهم

و میخواهم تا زمانی که ارزوهایم به سمت عمل میرود دنبالش باشم

و میخواهم

در ان دقایق خاموش و به نوعی بی ثبات با کسی باشم که میداند

وگرنه 

تنهایی را ترجیح میدهم

دلم میخواهد هر چیزی را که در وجود توست بازتاب دهم و هرگز نمیخواهم به حدی کور یا پیر باشم که تصویر عمیق تو را لرزان نگه دارم

میخواهم افشا کنم

دلم نمیخواهد در هیچ جایی پنهان باشم

چرا که انجا

در مکانی که پنهان شده ام

دروغی بیش نیستم

 

در فضای خالی لرزان خرد میشوم

دستانم را به سمت تو دراز میکنم

خودم را به افسوسی یخ زده میبازم

خداوندا از تو یاری میجویم .  .  .  !

 

از کدوم قسمت این نوشته بیشتر خوشتون میاد ؟

 

نوشته شده در سه شنبه یازدهم تیر 1392ساعت 3:49 توسط فرزانه| |


ساعت ۳ شبه

امروز ۳شنبه هست

۴روزه که کنکور تموم شده

یک  سال تمام منتظر چنین روزایی بودم!

اما حالا  .  .   .

اینقد از امتحانم  ناراضی بیرون اومدم که هنوز نفهمیدم  که بابا الان وقت نفس راحت کشیدنه

با تمام وجودم تلاش کردم همیشه هدفم مثل بچه ی من میموند وبهش بیمحلی نمیکردم .

نمیدونم   واقعا  خدا واسه من چی میخواد . به نظر شما میاد حق منو به کسی دیگه بده و منم طبق گفته ی خیلیا با خونسردی داد بزنم : این قسمت من بوده ؟  اره ؟  شما میتونین اینجوری باشین ؟

اه  از اینکه  خیلی  چیزارو بخاطر کنکور از دست دادم 

 

این وبلاگ  از الان افتتاح شد  به این وبلاگ سر بزنین  نظر بدین ممنون میشم 

فعلا بای تا .  .  .  !

نوشته شده در سه شنبه یازدهم تیر 1392ساعت 3:9 توسط فرزانه| |